Sunday, 16 June , 2024
امروز : یکشنبه, ۲۷ خرداد , ۱۴۰۳ - 10 ذو الحجة 1445
شناسه خبر : 2842
  پرینتخانه » آخرین اخبار, یادداشت تاریخ انتشار : 11 اسفند 1400 - 20:02 | | ارسال توسط :

نادرشاه افشار قهرمانی که آرام نگرفت

به دستور نادر، آتش توپخانه خاموش می‌شود. زیرا ممکن بود گلوله های توپخانه، سربازان نادر را نیز از بین ببرد.
نادرشاه افشار قهرمانی که آرام نگرفت


شدت نبرد و دلاوری افغانها چنان بود که رفته رفته بیم شکست پیاده نظام نادر میرفت. در این هنگام، نادر پیشاپیش چهار صد سوار، به یاری پیاده های خود وارد میدان می‌شود و در حالیکه تبرزین خود را گرد سر میچرخوانید، نعره زنان به میانه ی میدان می‌رسد. و سردارانش به جان پیاده نظام دشمن می‌افتند.
فریادهای تندر آسای نادر، نیروی تازه ای به پیاده نظام می‌دهد و جنگ، دوباره شدت می‌گیرد. یکی از سرداران ابدالی که نادر را نمیشناخت، ولی مشاهده کرد با آمدن او به میدان، روند جنگ دگرگون شده است، به سوی وی تاخت تا با نیزه، اسب وی را از پای در آورد. نادر بی‌درنگ متوجه او می‌شود. ولی پیش از آنکه بتواند واکنشی از خود نشان دهد، نیزه پرتاب شده بود. تنها کاری که نادر کرد، آن بود که دهانه اسب را بر گرداند تا اسب خود را از مسیر تیزه دور کند. ولی نیزه به پای نادر خورد و در آن فرو رفت. این شیر مرد، با پایداری شگفتی آوری، در حالیکه با یک دست تبرزین میزد، با یک دست دیگر دهانه اسب را رها کرد و نیزه را از پای خود بیرون کشید و همان را به سوی پرتاب کننده نشانه گرفت. نیزه درست به قلب جنگنده ابدالی فرود آمد و آنرا شکافت. اللهیار خان، هنگامی که سپاهیان نادر را پشتیبان نیروهای (حاج خان بیک افشار)) دید، پی برد که هر دو نیرو، زیر فرماندهی یک نفر هستند. به نیروهای پیاده نادر تلفات سنگینی رسیده بود، ولی ضرب شست سوار نظام وی، افغانها را وا داشت که شبانه کافر قلعه را واگذارند و بسوی هرات واپس بنشینند.
درست هنگامی که نادر کافر قلعه را تصرف کرد، به او خبر رسید که نیروهای ذوالفقار خان که فرمانده خود را از دست داده و از مازندران گریخته بودند به فرماندهی عبدلغنی علیکوزانی در راه هرات هستند تا به ابدالی ها کمک کنند.
او، گروهی از سواران خود را در سر راه ((کوسویه)) نگه داشت تا در صورت رسیدن این نیروهای کمکی، راه را بر آنان ببندند و نگذارند به هرات نزدیک شوند. و خود فرمان حرکت به سوی هرات را به مردان جنگی خویش داد و با وجود ضعفی که از زخم نیزه دو روز پیش در خود احساس می‌کرد و تب سختی که داشت، پیشاپیش سپاه به راه افتاد. اللهیار خان فرمانده افغانها، بخشی از توپخانه ی خود را در سر راه هرات بر بلندی ها مستقر کرده بود. و به محض رسیدن نیروهای نادر آتش فراوانی بر سرشان فرو ریخت. به دستور نادر توپخانه او نیز بی درنگ موضع گرفتند و به آتش آنان پاسخ دادند. اما چون توپخانه اللهیار خان بر بلندی قرار داشت، توپخانه نادر از خاموش کردن آتش آنها ناتوان ماند.
در این هنگام نادر به سواره نظام خود فرمان داد توپهای ابدالیان را خاموش کنند.
سواران نادری بی درنگ دست به کار شدند و جنگی سخت در گرفت و سرانجام توانستند توپها را تصرف کرده، آتش آنها را خاموش کنند و همه را به غنیمت بگیرند.
در همین زمان، به اللهیار خان خبر رسید که نیروهای ذوالفقار خان به فرماندهی علیکوزانی در راهند و به زودی به آنها خواهند پیوست.
سردار افغان با شنیدن این خبر بر آن شد که نادر را با ترفندهای جنگی سرگرم کند تا نیروهای دوستانش برسند.
این بود که پیکی را نزد نادر فرستاد و پیشنهاد پایان جنگ را داد. نادر به پیروی از روان بلند خود، نماینده اللهیار خان را به گرمی پذیرفت و گفت :به ایشان بگویید که آماده ام تا گروه گفتگو کننده را برای آشتی را هر چه زودتر بپذیرم.
پس از رفتن نماینده ی افغانها، نادر به سربازان استراحت داد. سواران زین های اسبها را گشودند. چکمه ها را از پای کندند و پیاده نظام نیز شمشیرها و نیزه ها و تفنگها را بر زمین نهاده، به استراحت پرداختند. اللهیار خان که از فراز بلندی نگارنده ی این وضع بود، فرماندهان خود را گرد آورد و گفت هم اکنون، بهترین زمان برای تاختن به نیروهای بی خبر دشمن است.
پس فوراً به سربازان و سواران زیر فرماندهی خود، فرمان آماده باش و شبیخون بدهید.
آنان نیز چنین کردند و یکباره هشت هزار ابدالی خشمگین، در حالیکه فریادهای بلند می‌کشیدند، با شمشیر های برهنه به سوی نیروهای نادر، تاختند. نادر پی به غافلگیر شدن خود و فریب بزرگی که خورده بود برد و بی درنگ دستور داد، در شیپورها بدمند و نقاره ها و کوس های جنگی را به صدا در آوردند. در اینجا باید یاد آور شد که نادر، در تمرین های پیش از جنگ، و برنامه های رزمی روزانه، به سربازان آموخته بود که به محض شنیدن آوای شیپور و نقاره هر یک با همه ی نیرو و توان خود، فریاد و هلهله بکشند.
در اینجا نیز سربازان همین شیوه را بکار بردند و یکباره از همه سوی، آوای نعره و فریاد مردان جنگی نادر بلند شد و در میان این هیاهو، آوای رعد آسای نادر از همه بلندتر بود.
همین نکته از یکسوی نیروهای غافلگیر شده ی نادر را تهییج کرد و روحیه بخشید و از سوی دیگر، ابدالیها را هراسناک کرد.
ولی به همه ی این ترفندها، در نیم ساعت نخست جنگ، نزدیک به سه هزار تن سرباز و افسر نادر کشته شدند، تا باقیمانده ی سپاه توانستند خود را باز یابند و شمشیر در ابدالیان بنهند.
خشم سواران و سربازان نادر آنها را به گونه ای شگفتی آوری پر تحرک و جنگنده کرده بود، بدانگونه که تا شامگاه بیش از شش هزار تن از افغانی‌ها را از پای در آوردند و به هنگامی که خورشید در کرانه باختر فرو میرفت، ابدالیها، شکست خورده و آسیب دیده، واپس نشستند.
نادر در این زمان تب سختی داشت. خستگی فراوان راه دراز مشهد تا هرات. زخم سر نیزه ای که دو روز پیش به پایش خورده بود. اندوه کشته شدن چهار هزار تن از مردان جنگی اش در این نبرد ها، به این تب تند، دامن میزد. ولی به هیچ روی این درد و ناتوانی را نشان نمی‌داد، مبادا سپاهیانش روحیه ی خود را ببازند.
پگاه روز بعد، آوای شلیک گلوله های توپ از راه دور، به نادر فهمانید که نیروهای کمکی عبدلغنی خان، به پل(( کوسویه)) رسیده اند و میان آنها و نیروهای حاجی بیک خان افشار، جنگ در گرفته است.
این بود، که صلاح در آن دید تا دژ هرات را همین گونه در محاصره نگهدارد، و بخشی از نیروهای خود را به یاری ((حاجی بیک)) بفرستد. و همین کار را کرد.
پیش از رسیدن نیروهای کمکی نادر، به ((حاجی بیک خان)) نخستین حمله ی نیروهای عبدلغنی خان و ذوالفقار خان از سوی وی، دفع شده بود و نیروهای یاد شده، دومین حمله خود را که بسی سخت تر از حمله ی نخست بود، تازه آغاز کرده بودند که نیروهای کمکی به سپاهیان حاجی بیک رسیدند. بدبختانه درست در همین هنگام باد سختی از سوی مخالف نیروهای حاج خان وزیدن گرفت و شنهای بیابان‌های خشک افغانستان را به چشم و گوش و دهان سربازان نادر فرو ریخت.
علیکوزانی از فرصت سود برد، و از بیراهه، سپاهیان زیر فرمان خود را به هرات رسانید، خط محاصره را شکست و به اللهیار خان افغان پیوست.
اللهیار و علیکوزانی به مشورت نشستند و پس از رایزنی های گسترده ای با هم، بر آن شدند که جنگ با نادر را پایان دهند، و با او از در آشتی در آیند. به همین دلیل پیغام فرستادند که حاضرند رو در رو با نادر به گفتگو بنشینند.
نادر که بیمار بود، و نیروهای خود را خسته و کوفته میدید، درخواست گفتگوی آنها را پذیرفت ولی اینبار شرط را بر آن نهاد که باید هر دو فرمانده شخصاً به حضور او بیایند.
دو فرمانده، بحضور نادر رسیدند و نادر پس از سرزنش فراوان به اللهیار خان افغان گفت :چون من دیگر به تو اطمینان ندارم، حالت جنگی را زمانی پایان میدهم که توپخانه شما، تحویل نیروهای من شود. شما ٢۴ ساعت مهلت دارید که بروید و درباره ی این پیشنهاد بررسی کنید. اگر آنرا پذیرفتید، توپخانه تان را تحویل بدهید. و گرنه داور میان ما، شمشیر خواهد بود.

ادامه در قسمت بعد 》

برچسب ها
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیریت سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی باشد منتشر نخواهد شد.